آخرین ارسال های تالار گفتمان

هیچ ارسال جدیدی برای تالار گفتمان وجود ندارد .
فروردین
10
1390

مولوی عبدالعزیز ملازاده

مولوی عبدالعزيز در سال 1295 هـ . ش /1335 هـ . ق / 1916 م در روستاي دپكور شهرستان سرباز واقع در جنوب شرقي بلوچستان به دنيا آمد . خانواده و خاندان او به فضائل ايماني و اخلاقي معروف بودند و به خاطر زحمت هايي كه براي افراد جامعة خويش انجام داده بودند ، در ميان اجتماع جايگاه ويژه اي داشتند . عبدالعزيز از همان كودكي داراي هوش و استعداد خوبي بود و حركات و سكنات بسيار سنگين و باوقاری داشت.مولاناعبدالعزیز

چهره اي نوراني و جذّاب داشت . و در همان سنين كودكي باادب و حالتي خاص در كنار پدرشان حضور مي يافتند و مورد توجّه همگان قرار داشتند .
پدر عبدالعزيز ، مولانا عبدالله ملازاده سربازي رحمه الله بودند وي قاضي القضات بلوچستان در زمان خويش بود و با فرقة گمراه ذكريه بخاطر انحرافات عقيدتي شان به مبارزه پرداخت و در جهت احياي دين و احكام اسلامي سعي و تلاش زياد نمود .
ايشان اولين عالم تحصيل كرده و تأثيرگذار در منطقة بلوچستان بودند كه سبب تحولات ديني و فرهنگي عميقي شدند .
تحصيلات خويش را در پاكستان به اتمام رسانده و خصوصاً در فقه و فتوا سرآمد همة علماي زمان خويش بود .
اين عالم بزرگوار در سال 1337 هـ . ش در روستاي حيط زادگاه خويش فوت كردند و در همان محل دفن شدند .
مادر او بي بي گل فرزند عبدالملك داشت وي مادري دلسوز و پرهيزگار بود . ضمن اينكه توجّه خوبي به ترتيب فرزندش عبدالعزيز داشت ، با عموم فقرا ، نيامندان ، بيوه زنان همدردي و همكاري داشت و در رفع نياز آنان و رساندن غذا و پوشاك به خانه هاي شان همواره تلاش مي كرد . به همين علت به او لقب « ام المساكين « داده بودند .
در طبّ و درمان هم آگاهي داشت و بسياري از زنان براي معالجه به نزد وي مي آمدند .
به هر حال با همة اين امور مواظب بود مبادا لقمة حرامي به گلوي فرزندش عبدالعزيز فرو رود و در تربيت و پرورش او خيلي اهميت قايل بود .
تحصيلات
مولوی عبدالعزيز (رح) دوران كودكي را در محيط پر مهر و محبت خانواده گذراند و چون بزرگتر شد قرائت قرآن و مسايل اولية فقه را در حضور پدرش فرا گرفت . براي يادگيري قرآن چندين ماه به روستاي مچّان نزد آخوند ملا عطا محمد سلامي (رح) رفته و از ايشان استفاده بردند .
از آنجايي كه پدر بزرگوارشان قاضي منطقه بود و موضوعات فقهي از اهميت خاصي برخوردار بودند ، پدرشان وي را جهت فراگيري مسايل فقهي و ديگر رشته ها تشويق مي كرد و حتي كتاب كنزالدقايق كه از مراجع فقهي مذهب احناف مي باشد ، را نيز در همين دوران حفظ نمود . براي كسب علوم مختلف و استفاده از اساتيد توانمند به پاكستان مسافرت نمود و مدت يك سال در مدرسة مظهر العلوم شهر كراچي كسب علم نمود . پس از آن به مدرسة فتح پوري هند رفته و دو سال آنجا به تحصيل علم پرداختند . دارالعلوم ديوبند كه از مراكز مهم آن زمان بود مولانا را بر آن داشت تا به اين مركز آمده و شش ماه را در آنجا بماند و از اساتيد توانمند آنجا استفاده ببرد . پس از آن مولانا به مدرسة امينية دهلي رفتند كه توسط مفتي بزرگ هند مولانا كفايت الله (رح) تأسيس شده بود و تا آخرين سال تحصيل يعني دورة حديث در آنجا ماندند و بهترين استفاده ها و تجارب و علم و آگاهي را از آن محيط علمي و فضاي سياسي و فرهنگي آن زمان آنجا بردند .
مولانا در سال 1325 هـ . ش مصادف با 1367 هـ . ق به زادبوم خود سرباز بازگشت و مشغول دعوت و تعليم شد .
اساتید
مولانا اساتيد خوب و توانايي داشتند كه تأثير زيادي بر افكار ، انديشه ها ، تزكية نفس و رشد علمي و عملي ايشان گذاشتند . وقتي مولانا خاطرات اساتيد خود را بيان مي كردند خيلي با تأثر و آه و افسوس سخن مي گفتند . بر آنها دعاي مغفرت مي كردند . در پاكستان و هندوستان استادان زيادي داشتند . در مدرسه مظهرالعلوم از استاداني همچون مولانا محمد صادق و در دارالعلوم ديوبند از حضور مولانا حسين احمد مدني ، مولانا بدرالعالم و در مدرسة امينة دهلي از برجسته ترين عالم و مفتي هند مولانا كفايت الله و ساير اساتيد آنجا بسيار استفاده بردند . مولانا كفايت الله از علماي توانمند ، روشن ، سياستمدار و داراي نظرات فقهي خاص بودند .
مفتي كفايت الله به دليل توانايي مولانا در مسايل فقهي به ايشان لقب « مفتي ديار بلوچستان » داده بودند و همواره ايشان را در نمازهاي پنجگانه براي امامت مقدم مي كردند .
مولانا بعد از فارغ التحصيل شدن براي ملاقات با اساتيد و علماي بزرگ پاكستان بارها سفر نموده و در محضر درس شخصيت هايي همچون مولانا احمد علي لاهوري و مولانا غلام الله خان كه دوره هاي دو ماهه در تفسير قرآن داشتند شركت مي نمود .
مولانا عادت داشت هميشه كه به ديدار اساتيد و علما مي رفت ، سوغات و هداياي با ارزشي براي آنها همراه خود مي برد .
سكونت در مكه مكرمه
در سال 1328 هـ . ش براي اداي فريضه ي حج و زيارت حرمين عازم عربستان شد و در فضاي معنوي آنجا جان تشنه اش را از سر چشمة زلال تزكيه و عرفان سيراب كرد .
چنان شيفتة معنويت شد كه قصد كرد مدتي در آن ديار بماند . به اين خاطر به يكي از مدارس آنجا بنام صولتيه كه توسط مولانا رحمت الله كيرانوي هندي با حمايت زني خيّر بنام صولت النساء ساخته شده بود ، رفته و درخواست اقامت و تحصيل نمودند . اما مدير مدرسة آنجا بنام شيخ سليم به توان و علم مولانا پي برده و از ايشان خواست تدريس نمايد . مولانا هم پذيرفتند و مدت يك سال و نيم مشغول تدريس بودند كه پدر مولانا از بلوچستان نامه اي نوشتند و ازايشان خواستند با توجه به اين كه منطقة محروم بلوچستان نياز بيشتري به فعاليت و تبليغ و تدريس دارد ، هر چه سريعتر به منطقه برگردد . كه ايشان پيشنهاد پدرشان را پذيرفته و عليرغم اصرار مدير مدرسه بر ماندن ، عذر خواهي كرده و مسير كويت به ايران و بلوچستان بر مي گردند .
مولوی در منطقه سرباز
از آنجا كه ابلاغ دين و دعوت مردم به اسلام و قرآن اساسي ترين مسووليت انبياء و وارثان آنها مي باشد ، مولانا هم اين امر را مورد توجه قرار داده و دعوت و تبليغ از برنامه هاي مهم ايشان در منطقه بود . مولانا از هر فرصتي اعم از شادي و عروسي ها و يا ماتم و عزا در جهت نشر احكام ديني و آگاهي دادن به مردم استفاده مي كردند و كژي ها و اعمال خلاف اسلام و عادات و رسوم مخالف شرع را بيان كرده و مردم را از انجام دادن آنها منع مي كردند .
از ديگر امور مهم مولانا بيان حكم شريعت و حل و فصل اختلافات عموم مردم بود . از آنجايي كه پدر بزرگوار ايشان مولانا عبدالله قاضي بزرگ منطقه بود و از جاهاي مختلف براي حل اختلاف خويش به نزد ايشان مراجعه مي كردند ، مولانا عبدالعزيز هم در محضر پدر ،‌ تجربة خوبي از نحوة حل و فصل و صدور حكم شرعي به دست آورده بود . و لذا روي اين اساس بيشتر اوقات والد گرامي ايشان فرزندش را براي قضاوت خصوصاً در مناطق دورتر مي فرستاد .
مدرسه عزيزيه سرباز
در زماني كه مولوی به كار دعوت و قضاوت مشغول بود ، به فكر تاسيس مدرسه اي ديني كه علوم اسلامي به طور منظم تدريس شوند افتاد و با پدرش هم مشورت نمود كه ايشان هم موافقت نمود . هر چند كه مولانا عبدالله وقتي در روستاي حيط سكونت داشت مدرسه اي داير نموده بود و بعدها كه براي مدتي در روستاي دپكور مقيم شد طلابي به صورت سيار همراه ايشان بودند كه مسايل فقهي را مي آموختند اما مدرسه اي مستقل وجود نداشت . لذا مولانا عبدالعزيز در سال 1330 شمسي مدرسه اي را در دپكور تاسيس نمود كه بعدها دوستان او نامش را مدرسة علوم ديني عزيزيه گذاشتند . اين مدرسه فعاليت خوبي داشت و اساتيد خوبي در آن تدريس مي كردند بعد از آمدن مولانا به زاهدان اين مدرسه با مديريت مولانا تاج محمد بزرگزاده اداره مي شد و از روستاي دپكور به روستاي انزاء سرباز منتقل شد . هم اينك دهها استاد و صدها طلبه مشغول تعليم و تعلم هستند و سالانه جلسة خوبي براي فارغ التحصيلان اين مدرسه برگزار مي شود .
صلح با ذكري ها
موضوع درگيري مولانا عبدالله و ذكري ها كه منجر به كشته شدن 7 نفر از آنان از جمله سركرده آنان بنام شي گلابي شد ، باعث اختلاف بين خانوادة‌ذكري ها و مولانا عبدالله و طرفدارنش شد . و شكايت ذكري هايي كه به پاكستان فرار كردند در كنسولگري ايران در كراچي از مولانا عبدالله سبب رفت و آمد بازرسان حكومتي و بازجويي از مولانا عبدالله شد . با اينكه در مقابل موقعيت ايشان و دلائل اقدام خود نتوانستند كاري از پيش ببرند اما هنوز اين مشكل حل نشده بود . پس از اينكه مولانا عبدالعزيز از سفر تحصيل برگشتند جهت حل اين موضوع با پدرشان مشورت كردند و ايشان راضي شدند تا به نحوي ماجرا پايان يابد . لذا مولانا عبدالعزيز از فرزند شي گلابي سركردة ذكري ها كه دوندگي و شكايت بسيار كرده بود نيز نظر خواهي كرد و او نيز كه از اقدام خود نتيجه اي نگرفته بود موافقت كرد در صورت پرداخت خون بها و بهاي املاك پدر ، از شكايت خود دست بر دارد . مولانا مبلغ چهار هزار تومان را كه در آن زمان مبلغ قابل توجهي بود جمع آوري كرده به او پرداخت نمود . و بدين صورت با دور انديشي و تدبير خود اين موضوع را حل و فصل نمود . لازم به ذكر است گروه ذكريه مدعي داشتن پيامبر خاص و كتاب ويژه اي بنام برهان مي باشد و در تعاليم آنها احكامي مثل نماز و روزه و غيره منسوخ شدند و فقط ذكر مي كنند و تعاليم ديگري هم دارند .
هجرت به زاهدان
الف ) ساختار فرهنگي اجتماعي زاهدان در دهه 1330 هـ . ش
شهر زاهدان در سال 1308 شمسي از دزد آب به زاهدان تغيير نام يافت . زاهدان به دليل همسايگي با مرز كشورهاي افغانستان و پاكستان و راه اندازي راه آهن كويته به زاهدان از نظر استرتژيك موقعيت ويژه اي داشت . اما از جهت فرهنگي و ديني رشد خوبي نكرده بود . مدارس دولتي محدود بودند و اكثر مردم بي سواد و فاقد شناخت كافي در مسايل فرهنگي و اجتماعي بودند . تعداد مساجد شهر چهار يا پنج مسجد بود و نمازگزاران زيادي مشاهده نمي شد . علماي تحصيل كرده و آگاه در اين شهر وجود نداشت و بازار پير پرستي ،‌ قبر پرستي و حضور سر زيارت هاي دروغين امثال پير سهران ، ملك سياه كوه و غيره ،‌ توسل به غير از خدا ، و ديگر اعمال ناجايز گرم بود . هر كجا درخت گز كهنسالي وجود داشت مردم زير آن تجمع مي كردند و پارچه هايي بر شاخ و برگ آن مي بستند و خواسته هايشان را طلب مي كردند .
البته ملاها و افراد معتمدي هم وجود داشت كه درس قرآن داير مي كردند و به اندازة‌ علم خودشان زحمت مي كشيدند . اما اكثر مردم تحت تاثير خليفه و پيرها بودند و دكان مريد و مرادها رونق خاصي داشت . حضور زنان و مردان و احياناً به صورت مخلوط براي بيعت و حلقه هاي ذكر ،‌ ذبح گوسفند و شتر بر روي قبرها و نصب چوبي بنام بلانوش در سفرها و بسياري از كارهاي ديگر رواج داشت . با اين مقدمه سختي كار و عمق فعاليت مولانا و تاثير حضور ايشان در اين شهر امروز براي هر كسي واضح است .
ب ) هجرت به زاهدان
در زمستان 1333 شمسي مولانا پدرشان را براي معالجه به زاهدان آوردند . و اين سفر وسيله اي براي آشنايي مردم زاهدان با ايشان و پدر بزگوارشان شد . اصرار و درخواست جمع كثيري از مردم زاهدان از مولانا عبدالعزيز بر سكونت در اين شهر ، بالاخره با رضايت مولانا عبدالله حضور مولانا عبدالعزيز در اين شهر قطعي شد كه پس از رساندن پدرشان به منطقه سرباز در اول سال 1334 شمسي به قصد هجرت و خدمت وارد شهر زاهدان شده و با استقبال گرم مردم مواجه شدند . فعاليت خوبي را شروع كردند و در مدت كوتاهي بر عموم مردم شهر تاثير خوبي گذاشتند و تحول عظيمي در زندگي ديني و فرهنگي مردم پديدار شد . چند سال بعد گسترش مساجد و تاسيس مدارس و ازياد طلاب علوم ديني و حافظان قرآن رشد بي سابقه اي داشت و نمازگزاران روز به روز افزايش مي يافتند . علم و آگاهي مولانا ، اخلاص ، اخلاق و ظاهر جذابّ و گيراي ايشان ، همراه با سخنان تاثير گذار و مخلصانة اين عالم رباني ،‌ دل هر خفته اي را بيدار مي كرد .
خدمات ديني و اصلاحي
الف) دعوت و تبليغ :
حضور مولانا در شهر زاهدان منبع خير و وسيلة رشد ديني و فرهنگي مردم شد . مهم‌ترين فعاليت مولانا در آغاز ، سخنراني و موعظه هاي خيرخواهانه ايشان بود كه بيش از هر چيزي بر مردم تأثير مي گذاشت . كسي نبود كه بتواند در مجلس وعظ ايشان جلو اشك و گريه اش را بگيرد و از اعمال خلاف شرع توبه نكند .
حكمت و روش بسيار مدبرّانه ايشان نه تنها باعث جبهه گيري مردم و ديگر خليفه ها و پيرها نشد بلكه سبب شد تا هر روز مردم مسلمان، از ملّاها و پيرهاي قلّابي كه خلاف شرع عمل مي كردند ، زده بشوند و بازار مريد بازي به سردي گرايد و دين واقعي و احكام ناب اسلامي جاي خرافات را بگيرد .
ب)‌ قضاوت و شريعت :
اختلاف و درگيري بر سر امور مختلف در هر جامعه اي وجود دارد و وظيفه‌ي علما و روحانيون است تا با تأسي از قرآن و سنت ، حكم خدا را جاري ساخته و حق را به حقدار بدهند . بر اين اساس يكي از كارهاي مهم مولانا قضاوت و دادگري بين مردم بود و همواره خانة ايشان محل رفت و آمد مردم و طرح سؤالات و اختلافات پيش آمده بود . ايشان از طرف دادگستري رسماً به عنوان قاضي شرع حكم داشتند و تمام پرونده هاي اختلافات در مسايل فقهي اهل سنت مثل طلاق ، ازدواج و غيره را به نزد مولانا مي فرستادند تا پاسخ دهد و طبق فتواو حكم ايشان دادگاه عمل نمايد .
ج) احداث مدارس و مساجد
مولانا از بدو ورود به زاهدان و حتي در منطقة سرباز براي بهبود وضعيت ديني مردم خيلي تلاش ميكرد .
در هر محله و منطقه اي كه محلي براي عبادت و اداي نمازهاي پنجگانه نداشتند مردم آن منطقه را حمايت مي نمود تا مسجدي تأسيس نمايند . بسياري از مساجد شهر و روستاهاي مختلف با اشاره و حمايت ايشان ساخته شده اند . هر كسي از افراد منطقه كه از سفر مي آمد مولانا اولين سؤالش از آنها اين بود كه در آن منطقه مردم مسجد داشتند ؟ غير از مساجد متعدد ، تعدادي از مساجد و مدارس را شخصاً توسعه داده يا تأسيس نموده اند كه مختصراً معرفي مي شوند .
1ـ مسجد نور :
مولانا در بدو ورود در كنار اين مسجد كه در خيابان رزمجو شهر زهدان واقع است سكونت گزيدند و بنا به درخواست باني مسجد استاد در محمد صالح زهي امامت مسجد را هم به عهده گرفتند . و درس تفسير و حديث را از آن مسجد شروع كردند . اين مسجد را بعدها مولانا گسترش داده و بزرگتر كردند و افراد زيادي بعد از نماز صبح در كلاس درس مولانا حضور مي يافتند . اين اولين بار بود كه ترجمه و تفسير قرآن و شرح و ترجمة حديث در شهر زاهدان تدريس مي شد و مشتاقان و علاقمندان زيادي پيدا شده بود .
2-مسجد جامع قديم (عزيزي)
مسجد جامع قديم در چهارراه چكنم قرار داد و الآن به مسجد عزيزي معروف هست ، اين مسجد توسط برخي تجّار پاكستاني در سال 1313 هـ . ش تأسيس شده بود و قاضي شاه محمد امام اين مسجد بود كه نماز جمعه را هم امامت مي كرد .
مولانا در حيات قاضي نماز عصر و مغرب را در اين مسجد امامت مي كردند و بعلت كهولت سن قاضي برخي اوقات نماز جمعه را هم خودشان اقامه مي كردند . با فوت قاضي شاه محمد در سال 1340 شمسي ، مولانا امام جمعه رسمي شهر زاهدان انتخاب شدند . به دليل كوچك بودن مسجد و بناي قديمي آن ، مولانا اين بنا را تخريب نموده و مسجد را گسترش دادند ولي بعد از چند سال تعداد نمازگزاران چنان زياد شد كه اين بنا هم جمعيت شهر را جوابگو نبود .
و دوباره مولانا در سال 1365 ساخت قبلي را به هم زدند و ساختمان جديدي براي مسجد ساختند . در همان سال نماز جمعه به مسجد مكي انتقال يافت و بعد از تكميل شدن مسجد عزيزي همچنان نماز جمعه در مسجد مكي كه بزرگترين مسجد شهر ميباشد ابقا شد
3ـ مسجد مدني :
مسجد مدني واقع در خيابان مدني شهر در سال 1356 توسط مولانا تأسيس شد . زماني كه مولانا حوزه علمية دارالعلوم را تأسيس نمودند منزل خودشان را از جوار مسجد نور به جوار مسجد مدني منتقل كردند .
اين مسجد هم با حضور مولانا رونق خاصي يافت و مركز رفت و آمد مردم و علما بود و درس تفسير و حديث مولانا بعد از نماز صبح در اين مسجد هم ادامه داشت .
4ـ مسجد مكي :
در زماني كه حوزة علمية دارالعلوم در سال 1350 تأسيس شد بعد از چند سال مولانا ساخت مسجد مكي را شروع كردند و كار ساختماني آن در سال 1358 به اتمام رسيد . در آن زمان مسجد مكّي خيلي بزرگ جلوه مي كرد و كسي فكر نمي كرد به اين زودي نياز به توسعه آن احساس شود . اما در همان حيات مولانا در سال 1366 جمعيت نمازگزار به اندازه اي زياد شد كه در نماز جمعه سر آفتاب نماز مي خواندند و مولانا پيگير توسعة آن شد . بعد از وفات مولانا ، جناب مولانا عبدالحميد شاگرد باوفا و جانشين ايشان ، كار توسعة مسجد را به خوبي دنبال نمود و تابحال چندين بار از قسمت هاي شمالي و شرقي توسعه يافته است و الآن طرح جامع و كاملي براي توسعة مسجد در دست اقدام است كه در صورت تكميل شدن ظرفيت صدهزار نمازگزار را دارا خواهد بود .
5ـ مسجد و مدرسة اشاعه التوحيد :
وقتي مولانا در زاهدان مستقر شده بودند در محل فعلي مسجد اشاعة التوحيد ، متوجه شدند ساختمان خراب شده اي وجود دارد كه محرابي دارد ، پس از پرس و جو مشخص شد زماني كه انگليسي ها در زاهدان بودند افراد مسلمان همراه آنان در اين محل مسجدي ساخته بودند كه در گذر زمان خراب شده بود .
مولانا بعد از پيگيريهاي قانوني در سال 1345شمسي در اين محل مسجدي تأسيس مي كنند و چند اتاق هم در كنار آن ساختند كه براي كلاس قرآن و احكام مورد استفاده قرار گيرد .
بعدها توليت و سرپرستي اين مسجد و مدرسه را به يكي از علماي زاهدان مي سپارد و خود در خيابان خيام مسجد و مدرسة دارالعلوم را بنيان گذاري نمودند . مدرسة اشاعة التوحيد تا الآن فعاليت خوبي داشته و طلاب زيادي از آن فارغ التحصيل شدند .
6ـ مدرسه اوقاف
مولانا عبدالعزيز در سال 1348 در داخل مسجد جامع قديم (عزيزي) مدرسه اي راه اندازي كردند كه طلاب هم كتب فقهي و ديني را آموزش مي ديدند و هم كتب مدارس دولتي را . و ماهيانه مبلغ 80 تومان هم به دانش آموزان پرداخت مي شد . ولي متأسفانه بعد از گذشت يك سال و نيم اين مدرسه تعطيل شد و كساني كه از آن حمايت مي كردند ، دست كشيدند . معلوم نيست از طرف چه ارگاني حمايت مي شده اما بعضي آنرا مدرسة اوقاف مي گفتند .
.7ـ مدرسه دارالعلوم زاهدان
مولانا سرانجام با همّت و حمايت مردم در سال 1349 هـ . ش كار تأسيس دارالعلوم را شروع كردند و از سال 1350 طلاب به صورت شبانه روزي پذيرفته مي شدند . مولانا اساتيد خوب و توانايي را براي تدريس به مدرسه دعوت دادند و برنامة درسي منظّمي تدوين شد و از سراسر ايران طلاب براي ادامه تحصيل به اين مركز علمي حضور مي يافتند . بعد ازوفات مولانا جانشين ايشان جناب مولانا عبدالحميد سعي و تلاش زيادي نمودند و از نظر كمّي و كيفي دارالعلوم را رونق خاصي دادند كه امروز به عنوان بزرگترين مدرسة ديني اهل سنت ايران مطرح هست كه بالغ بر دو هزار طلبه اعم از برادران و خواهران در دوره هاي مختلف برنامة درسي مشغول فراگيري علوم ديني و حفظ كلام الله مجيد هستند .
جماعت دعوت تبليغ
جماعت دعوت و تبليغ توسط مولانا الياس كاندهلوي در هندوستان بنيان گذاري شد و كار خود را كه همانا تبليغ و دعوت مردم به سوي اسلام و احكام ديني بود شروع كرد . در ايامي كه مولانا عبدالعزيز در دهلي مشغول تحصيل بودند با بنيانگذار دعوت آشنا مي شوند . مولانا الياس از ايشان مي خواهند هر زماني كه جماعت هاي ما به منطقة شما آمدند آنها را نصرت كنيد . مولانا با كمال ناباوري قول مساعدت و همكاري مي دهند .
مدت ها بعد در سال 1331 هـ . ش اولين گروه جماعت وارد بلوچستان شدند كه مورد حمايت مولانا قرار گرفتند و بعدها همواره گروه هايي ديگر هم به اين منطقه رفت و آمد داشتند و از اينجا به عربستان و كشورهاي ديگر سفر مي كردند و مردم را به سوي اسلام و عمل به قرآن دعوت مي دادند . الآن اين جماعت رشد زيادي كرده و در تمام ايران مراكزي دارد و با روشي حكيمانه و با اخلاص و تقوا مشغول دعوت و تبليغ هستند و تأثير خوبي در اصلاح جوانان و عموم مردم گذاشته اند .
خدمات فرهنگي و اجتماعي
الف) حضور در راديو زاهدان
در سال 1338 هـ . ش با دعوت مسؤلان راديو زاهدان ، بخش مذهبي راديو بلوچي زاهدان به مولانا واگذار شد و ايشان مسايل ديني و اخلاقي و احكام فقهي را با روشي بسيار جالب به زبان بلوچي بيان مي كردند . اين برنامه تا مدتي هفته اي يكبار در روز پنج شنبه پخش مي شد اما بعدها روز دوشنبه را هم براي پاسخ سؤالات اختصاص دادند . اين برنامه در آن زمان تنها منبع آموزش و يادگيري مباحث ديني بود كه به شكل فراگير در سطح بلوچستان بلكه در كشورهاي دوردست مثل تانزانيا ، پاكستان ، تركمنستان و غيره طرفداران زيادي را به خود جلب نمود و تأثير زيادي در اصلاح عقيده و اعمال مردم گذاشته بود . در بسياري از روستاها كه شايد يك راديو موجود بود همة مردم دور آن راديو جمع مي شدند و به سخنان مراد و مرشدشان گوش فرا مي دادند .
ب) آموزش و پرورش
مدارك تحصيلي مولانا در تاريخ 1335 هـ . ش در شوراي عالي وزارت فرهنگ تهران در سطح افتا تشخيص داده شد . مولانا براي تربيت ديني نسل جوان از مسؤلان وقت درخواست كرد دبيرستاني كه توجه بيشتر به مسايل ديني و فقهي بشود براي اهل سنت بلوچستان در نظر بگيرند .
پس از نامه نگاري هاي فراوان در سال 1339 هـ . ش دبيرستاني به نام معقول و منقول با يك كلاس و 35 دانش آموز در زير مجموعة دبيرستان تمدن زاهدان ، راه اندازي شد كه سرپرستي امور مذهبي و تدريس كتب ديني آن به عهدة مولانا عبدالعزيز گذاشته شد . اين دبيرستان در دو مرحله به عرف آن زمان دو سيكله بود . سيكل اول شامل كلاس هاي هفت ، هشت و نه ، سيكل دو شامل كلاس هاي ده ، يازده و دوازده .
اين رشتة تحصيلي ويژه دانش آموزان اهل سنت بود و فرصتي براي رشد علمي آنها به شمار مي رفت و ماهيانه مبلغي هم به دانش آموزان پرداخت مي شد . اما متاسفانه در سال 48ـ47 منحل شد . و دانش آموزان در رشته هاي ديگر دبيرستانهاي شهر درس شان را ادامه دادند . مولانا هم به عنوان دبير عربي و ديني در ساير دبيرستان ها تدريس مي كردند و بالاخره در سال 1360 بازنشسته شدند .
ج)‌ حل و فصل اختلافات طايفه اي
جامعة زاهدان و خصوصاً در بين بلوچها به دليل قوميّت ها و قبايل مختلف همواره شاهد درگيري هاي قومي و طايفه اي بود . به اندك حرفي و كوچكترين بهانه اي جنگ و درگيري بين دو طايفه شروع مي شد . مولانا عبدالعزيز از اين جوّ ناآرام و زمينه هاي درگيري به شدت ناراحت بود و براي بالا بردن سطح آگاهي مردم و فهماندن ارزش هاي ديني و اسلامي خيلي تلاش كرد . همواره در سخنانش از مردم مي خواستند اختلافات را كنار بگذارند و به فاميل و طايفه خود مغرور نباشند . همه بندة خدا و از اولاد آدم و حوّا هستند و برترين بندگان نزد خداوند پرهيزگارترين شان هستند . الحمدلله سخنان مولانا در مردم اثر مي كرد و شديدترين درگيري ها با سخنان مولانا حل و فصل مي شد و كم كم اين اختلافات كم رنگ و كمتر مي شد . نه تنها مولانا بين طوايف بلكه بين همة اقوام موجود در استان حسّ برادري و نوع دوستي ايجاد كردند كه با هم ديگر روابط حسنه اي داشته باشند و در واقع جامعة بلوچستان در آن زمان الگوي اتحاد ملي و انسجام اسلامي بود .
فعاليتهاي سياسي مولانا
الف) جلوگيري از اعزام عشاير بلوچ براي درگير شدن با عشاير فارس
در سال 1341 هـ . ش طرح اصلاحات ارضي توسط شاه به اجرا درآمد . اين طرح باعث متضرّر شدن بسياري از كشاورزان و از دست دادن زمين هاي شان شد . سال 1342 عشاير قشقايي استان فارس از اجراي اين طرح سرباز زدند و اين موضوع سبب درگيري نيروهاي دولتي با آنان شد . خيزش مردمي طوري بود كه نيروهاي دولتي نتوانستند جلو آنان را بگيرند لذا اسد الله علم ، خزيمه علم را به منطقه سيستان و بلوچستان فرستاد تا عشاير بلوچ را براي سركوب عشاير فارس بسيج نموده و اعزام نمايد .
مولانا وقتي متوجه شد آنها دارند از فقر و ناآگاهي مردم سوء استفاده مي كنند و با دادن مقداري آرد و مبلغي پول مردم بلوچ را دارند جمع مي كنند تا براي درگير شدن با برادران ايراني خود ببرند ، در نماز عيد همان سال كه در حال جمع آوري نيروهاي بلوچ بودند به شدت از اين تصميم انتقاد كردند و ازبلوچ ها خواستند چنين چيزي را قبول نكنند و در همانجا فتوا داد هر كسي كه در اين درگيري كشته شود مرگ او اسلامي نخواهد بود و مرتكب اشتباه بزرگي شده است . با اين واكنش مولانا ، همة مردم بلوچ لباسهاي رزم خود را بيرون كرده و اسلحه خود را تحويل دادند و از رفتن به فارس منصرف شدند . اين اقدام مولانا باعث عصبانيت عَلَم و نيروي دولتي شد و سعي كردند از مولانا انتقام بگيرند اما نتوانستند در مقابل هيبت و عظمت مولانا و نيروي ايمان ايشان كاري از پيش ببرند .
ب) حزب اتحاد المسلمين
زماني كه شرايط ايران در حال تغيير و دگرگوني بود و مي رفت تا انقلاب اسلامي ايران پيروز شود ، برخي علماي بلوچستان گردهم آمده و تصميم مي گيرند در قالب يك حزب و تجمّع نظام يافته ، فعاليت اسلامي و اسلام خواهي خود را اعلان نموده و متناسب با مقتضيات منطقه تصميم گيري نمايند . اوائل انقلاب بود كه موجويت حزب اتحاد المسلمين به رهبري مولانا عبدالعزيز رسماً اعلام گرديد و اهداف آن طبق اساسنامه اي مدوّن ، منتشر شد .
از اهداف اين حزب : ترويج دين مبين اسلام ، تحكيم وحدت ملي و ترويج آزادي ، برابري و برادري مطابق مقررات اسلامي ، مبارزه با فساد اخلاقي ، اجتماعي و سياسي ، آزادي قلم ، بيان و احساسات بر مبناي قوانين اسلامي ، احترام و حفظ زبان و فرهنگ مردم منطقه و برخي اهداف ديگر ...
حزب اتحاد المسلمين با رهبري مولانا توانست دفاتر متعددي در شهرهاي مختلف افتتاح نموده و چندين گردهمايي عمومي تشكيل دهد و خواسته هاي عموم مردم را به مسؤلان نظام اسلامي برساند .
اين حزب در مدت عمر كوتاهش فعاليت هاي خوبي در مورد حضور در رفراندوم جمهوري اسلامي ، مشاركت فعال در انتخابات مجلس شوراي ملي و رياست جمهوري ، حفظ تماميّت ارضي ايران ، ايجاد امنيت در منطقه ، انتشار بيانيه هاي صريح و شفاف در دفاع از حقوق ملي و مذهبي مردم استان ، حضور در مجلس خبرگان قانون اساسي و دفاع از حقوق اهل سنت ايران و بسياري امور ديگر ، به ثمر رساند و بعدها به علت حساسيت هاي موجود فعاليت هاي حزب به سردي گراييد .
مولانا و انقلاب اسلامي
از ديرباز آرزوي مولانا اين بود احكام اسلامي در همة كشورها پياده شود و حكام مسلمين پايبند دستورات اسلام و قرآن باشند . روي اين اساس با پيروزي مبارزات ملت ايران و استقرار نظام اسلامي يكي از آرزوهاي مولانا برآورده شد . در نتيجه از اين انقلاب حمايت نموده و از مردم خواستند در رفراندوم سال 58 به نفع جمهوري اسلامي رأي دهند .
مولانا از مسؤلان نظام اسلامي مي خواست شكر اين نعمت را بجاي آورده و سعي كنند عدالت و برابري را رعايت كنند و مرتكب اشتباهات حكومت قبلي نشوند . مولانا مي فرمود اين پيروزي را خداوند به ما داده و ما اعتقادمان به خدا هست و هر زمان كه ما عدالت را كنار بگذاريم و انحصار طلبي بكنيم نظر خدا هم بر مي گردد . مولانا در عين حال كه از انقلاب اسلامي حمايت مي كرد خواسته ها و مطالبات به حق مردم را نيز دنبال مي كرد .
دعوت به امنيت
در شرايطي كه استان سيستان و بلوچستان دچار سردرگمي و ناامني بود و گروه هاي مختلفي سعي در دامن زدن به ناامني ها و تفرقه اندازي بودند و دولت مركزي هنوز بر منطقه مسلط نشده بود ، اين مولانا عبدالعزيز بود كه مردم استان را دعوت به امنيت و آرامش داد و اجازه نداد بيگانگان و دشمنان اسلام و قرآن و مخالفان انقلاب اسلامي از شرايط بحراني منطقه برعليه مصالح مردم استان ، اقدامي انجام دهند .
عموم مردم استان كه اعتقاد خاصي به مولانا داشتند و مي دانستند تصميم گيري ها و خواسته هاي مولانا به نفع مردم و به خير و صلاح منطقه هست ، از دل و جان به سخنان ايشان گوش مي دادند . مولانا معتقد بود در ساية‌امنيت امكان رشد منطقه و طرح مشكلات و خواسته هاي ملت تحقق مي يابد و ناامني به ضرر جامعه هست .
حفظ تماميت ارضي ايران
نداي استقلال طلبي و خودمختاري در اول انقلاب طرفداران زيادي داشت . بسياري از سران قبايل و گروه هاي چپي و جوانان تحصيل كرده ازاين شعارها حمايت مي كردند و سبب تشديد ناامني شده بودند .
مولانا عبدالعزيز كه در فكر رضاي الهي و مصلحت ملت بود با دورانديشي و واقع بيني خويش فتنه اي را كه ممكن بود سبب درگيري و كشته شدن افراد زيادي از مردم استان شود كنترل كرد و نگذاشت اين منطقه به سرنوشت كردستان دچار شود . مولانا به مردم فهماند فريب شعارهاي توخالي را نخورند و تحت تأثير جريانات خارجي قرار نگيرند . مولانا اعتقاد داشت استقلال طلبي زمنينه و شرايط خاص خود را مي خواهد و صراحتاً در مصاحبه ها و سخنراني هاي خويش مي فرمود : ما تجزيه طلب نيستيم . در همة كارها مستقل بودن نيز به صلاح ما نيست . ما مي خواهيم مردم اين استان در زمينه هاي فرهنگي و سياسي خود تصميم بگيرند و نه مركز .
درخواست بكارگماري نيروهاي بومي
مولانا ضمن اينكه خواستار امنيت و حفظ تماميّت ايران بود ، خواسته ها و تقاضاهاي ملي و مذهبي مردم را نيز از مسؤلان امر خواستار مي شد . درخواست بهره گيري از نيروهاي بومي در مسؤوليت هاي اداري و دولتي از ابتداي انقلاب در سرلوحة مطالبات ايشان بود . چون با وجود وعده هاي مسؤلان و با وجود شايستگي لازم افراد بومي و داشتن مدارك تحصيلي ، در بكارگيري نيروهاي بومي تبعيض مشاهده مي شد .
در ابتداي انقلاب بسياري از نيروهاي بومي با پيشنهاد و درخواست مولانا به مسؤوليت ها انتخاب مي شدند و براي انتخاب استاندار و ساير مديران با ايشان هماهنگي و رايزني مي شد . ايشان مخالفتي با مسؤلان غيربومي نداشتند اما خواهان اين بودند تا زماني كه افراد محلي نيروهاي متخصص دارند در پست ها اولويت دارند .
شوراي اسلامي
يكي از اصل هاي قانون اساسي كه روي آن در مجلس خبرگان بحث زيادي صورت گرفت ، اصل شوراها بود . مولانا در مورد شوراها نظرشان بر اين بود كه در هر استان و شهرستان كارها طبق صلاح ديد شورا باشد . هر كاري و انتخابي كه انجام مي شود بايد به پيشنهاد شورا انجام شود .
مولانا مي فرمودند وقتي شوراها هيچ اختياري در انتخاب حتي بخشدارها ، فرماندارها و مديران كل را ندارند پس ما چه احترامي به آراء مردم گذاشتيم . اگر اين مقامات هم انتصابي باشند پس چه فرقي بين جمهوري اسلامي و بين آن دولت طاغوتي هست ؟
مولانا نظرشان اين بود كه استاندار ، فرماندارها و مسؤلان اداري بايد به انتخاب شوراها باشند . شوراي استان ، شوراي شهرستان ، شوراي روستا .
مولانا در مجلس عرض كرد در پيش نويس قانون اساسي اختيارات شورا گنگ و مبهم بود و بايد روشن شود .
ديدار با امام
مولانا عبدالعزيز اولين بار در سال 1347 هـ . ش در سفري كه به عراق داشت به بصره و بغداد رفته بود ،‌سري به نجف زد و با امام خميني (ره)‌ كه در آنجا تبعيد بود ملاقات كرد . مولانا بعد از آن در ابتداي انقلاب بارها با امام ديدار كردند و ضمن حمايت از برنامه هاي حكومت اسلامي ، خواسته ها و مشكلات مردم استان را هم مطرح مي كردند و خواهان رسيدگي و رفع اين مشكلات بودند .
موضوع مسجدي براي اهلسنت در تهران ، اعتراض بر اصل 13 قانون اساسي ، معرفي افراد بومي براي احراز پست هاي دولتي در استان و احياناً شكايات و گزارش هاي عملكرد بد مأمورين دولتي موضوع ديدارهاي ايشان با امام بود .
سفرهاي مسئولين به استان
قبل و بعد از انقلاب بسياري افراد انقلابي و مسؤلان كشوري براي ديدار با مردم منطقه و جلب اعتماد آنان و رسيدگي به مشكلات آنها به استان رفت و آمد داشتند . حاج آقا اسحاق زنجاني ، آقاي سعيدي ، آيت الله خامنه اي ، مهندس بازرگان ، دكتر يزدي ، دكتر باهنر ، حجت الإسلام رفسنجاني و بسياري ديگر از مسؤلان در ابتداي انقلاب به اين استان مي آمدند و از آنجا كه مولانا عبدالعزيز به دليل موقعيّت مذهبي و جايگاه اجتماعي مهمّي كه داشتند ، اولين نشست و ديدار مسؤلان با مولانا بود . منزل مولانا كانون جلسات و رفت و آمد مردم و مسؤلان بود . آيت الله خامنه اي و ديگر مسؤلان بارها به منزل مولانا مي آمدند و اهداف و برنامه هاي ، نظام اسلامي را تشريح مي كردند و احياناً براي رفع مشكلات و حلّ اختلاف از استان بازديد مي كردند . مولانا با صراحت تمام خواسته ها و تقاضاهاي منطقي و به حق ملي و مذهبي مردم را از مسؤلان خواستار مي شدند .
درگيري عيدگاه
اواخر آذرماه 1358 هنگامي كه جمع زيادي از مردم شهر زاهدان بنا به دعوت مولانا عبدالعزيز جهت استماع سخنراني دكتر يزدي ، نمايندة امام ، در عيدگاه اهل سنت زاهدان جمع شده بودند ناگهان سنگ پراكني و منعاقب آن تيراندازي از اطراف عيدگاه شروع شد . اين درگيري بين بلوچها از يك طرف و سيستاني و فارس ها از طرف ديگر صورت گرفت . مردم بلوچ خود را براي حمله به شهر زاهدان و درگيري شديد آماده مي كردند و از مولانا هم خواستند شهر را ترك كنند . اما مولانا كه درك عميقي از اوضاع مردم و كشور داشت ، مي دانست اين درگيري را افراد سودجو كه اهداف خاصي براي بدنام كردن و نابود شدن ملت بلوچ و مردم استان داشتند ، به راه انداختند . و خير و صلاح مردم اعم از بلوچ و سيستاني و فارس در امنيت و آرامش منطقه هست .
لذا در يك پيام راديويي به اتفاق حاج آقاي كفعمي مردم را به آرامش دعوت دادند و از ادامة درگيري و ناامني بر حذر داشتند . اين اقدام مولانا باعث بازگشت امنيت و آرامش به شهر شد .
مولانا در مجلس خبرگان
اهل سنت بلوچستان و ايران از همان ابتداي انقلاب خواستار مشاركت فقهاي اهل سنت در تدوين قانون اساسي بودند . روي اين اساس مولانا عبدالعزيز و حميدالله ميرمرادزهي كانديداهاي حزب اتحاد المسلمين به نمايندگي از مردم بلوچستان در انتخابات سال 1358 به مجلس خبرگان قانون گذاري راه يافتند . حضور فعّال مولانا و دفاع از مواضع اهل سنت ، ايشان را بيش از پيش در ميان مردم ايران محبوب و مشهور گردانيد .
مولانا در مورد چندين اصل از قانون اساسي اعتراضاتي مطرح كرد . مهم ترين اعتراض مولانا بر اصل سيزده قانون اساسي بود كه مذهب رسمي ايران را جعفري اثنا عشري تعريف مي كرد .
مولانا در سخنراني هاي متفرقه اي كه در مجلس خبرگان داشتند نظر خود را اينطور اعلام مي كردند كه بايد در كشوري كه تشيع و تسنن در پيروزي آن نقش داشتند و اهل سنت در ايران جمعيت قابل ملاحظه اي هستند ، اگر قرار باشد اسمي از مذاهب در قانون اساسي برده شود بايد اهل سنت مثل اهل تشيع رسميت داشته باشند و بهتر آنست كه نوشته شود دين رسمي ايران اسلامي است و همه مذاهب اسلام اعم از تشيع و تسنن رسميت دارند .
متأسفانه پيشنهاد مولانا پذيرفته نشد و سبب ناراحتي و گلايه مولانا از مسؤلان نظام اسلامي شد و ايشان از مجلس خبرگان استعفا دادند .
وحدت شيعه و سني
در استان سيستان و بلوچستان چه در زمان قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب به علت تلاش و فعاليت علماي اهل سنت و اهل تشيع هميشه وحدت و همبستگي بين فريقين وجود داشته و هيچ وقت خلافي و درگيري بين آنها پيش نيامده است .
مولانا عبدالعزيز و حاج آقاي كفعمي الگوهاي وحدت استان مثال زده مي شوند . رفت و آمد و صميميت بين علماي هر دو مذهب با همديگر سبب شده بود كه بين عموم مردم صفا و صميميت ايجاد شود .
مولانا معتقد بود اين دشمنان اسلام بودند كه بخاطر منافع خويش كه اختلاف بيانداز و حكومت كن ، همواره عامل ايجاد تفرقه و درگيري بين مذاهب بودند و باعث شدند كه كتاب هاي متعددي بر عليه يكديگر نوشته شود . بيشترين تأكيد مولانا بر هيأت حاكمه بود كه بايد وحدت را رعايت كنند و نبايد بين شيعه و سني فرق قايل باشند . مولانا مي فرمود : اين حكومت اسلامي فرصتي هست براي ايجاد وحدت جهاني مسلمين و نبايد تأكيد بر مذهب شيعه طوري باشد كه سبب بدبيني و ناراحتي اهل سنت شود .
سفرهاي مولانا (رح)‌
سفر تأثير زيادي در افكار و روحيّات انسان ها دارد . بسياري از مجهولات در سفر شناخته مي شوند . از اين نظر با توجه به اينكه مولانا سفرهاي متعددي به كشورهاي مختلف داشته است ، هم تجربيات و آگاهي ايشان بالا رفته بود و هم سعة صدر و انتقاد پذيري ايشان .
خود مولانا مي فرمود : بسياري چيزها را در سفرها آموخته ام .
به اختصار برخي از سفرهاي اين بزرگوار را اشاره مي كنيم :

الف) سفر پاكستان :
سفر مولانا به پاكستان ابتدا به علت ادامة تحصيل بود اما بعد از فارغ التحصيل شدن هر چند سالي يكبار براي ديدار با اساتيد و علماي بزرگ آنجا سفرهايي داشتند . گاهي جهت مشاركت در دورة تفسير قرآن مولانا غلام الله خان از علماي برجستة پاكستان به شهر راولپندي مي رفتند . هميشه در اين سفرها از مولانا احمدعلي لاهوري كه در شهر لاهور ساكن بودند ديدار كرده و از محضر ايشان بسيار بهره مي بردند . وقتي به كراچي مي آمد خيلي از علماي برجسته آن شهر خودشان به محل استقرار ايشان مي آمدند و ايشان را ملاقات مي كردند .




ب) عربستان :
مولانا اولين بار در سال 1328 هـ . ش براي اداي فريضة حج به عربستان سفر نمودند و نزديك دو سال در آنجا اقامت گزيده و در اين مدت در يكي از مدارس آنجا به نام صوليته تدريس مي كردند .
پس از آن وقتي در شهر زاهدان مستقر شدند به علت اينكه روحاني كاروان هاي حج بودند همه ساله به سفر حج مشرف مي شدند . غيراز حج گاهي براي اداي عمره هم به سفر مي رفتند .
سفرهاي مولانا و روحيّات ايشان در سفر حج و عشق و علاقة و افر و زايد الوصفي كه ايشان به حرمين شريفين داشتند بسيار عجيب و شگفت انگيز بود .
چنان در آن محيط معنوي به نيايش و دعا و عبادت مي پرداخت كه از خود بيخود شده و دنيا را از ياد مي برد .
گاهي در آن سفرها با علماي عربستان و ديگر كشورها هم ديدار مي كرد و از اين فرصت جهت آشنا شدن از اوضاع و احوال مسلمانان ديگر كشورها استفاده مي نمود .

ج) هندوستان :‌
بعد از فارغ التحصيل شدن از هندوستان ، مولانا در اسفندماه سال 1358 هـ . ش بنا به دعوت مسؤلين دارالعلوم ديوبند بزرگترين مركز ديني هند ، جهت شركت در صدمين سال تأسيس اين مركز ، به آنجا سفر نمود .
در آن اجتماع اكثر علماي هندوستان و پاكستان و ديگر كشورها و فارغ التحصيلان اين مركز علمي ، حضور يافته بودند و فرصتي براي شناخت و ديدار با شخصيت هاي علمي و علماي سرشناس بود .

د) افغانستان :
در سال 1324 هـ . ق مولانا به همراه جمعي از علماي بلوچستان براي ملاقات با يكي از علماي افغانستان بنام خليفه غوث محمد جان نقشبندي سفر نمودند . اين خليفه مريدان زيادي داشت و يكي از خلفاي وي بنام خليفه غلام محمد دالبندي در منطقة بلوچستان مرتكب برخي اعمال خلاف شرع شده بود كه انگيزة سفر مولانا ديدار با خودمرشد او بود تا وضعيت او را نيز از نزديك بررسي نمايد . در مدتي كه نزد آن خليفه حضور داشتند بر خلاف انتظارش در آنجا نيز برخي اعمال خلاف سنّت مشاهده نمود كه سبب قطع ارتباط و علاقه وي با اين جماعت شد . مولانا عبدالعزيز با اينكه توجّه زيادي به تزكيه و اصلاح باطن داشت اما هميشه مراقب بود خلاف شريعت عملي انجام ندهد .

د) عراق :
حدود سالهاي 1347 هـ . ش مولانا به عراق سفري داشتند . در اين سفر از شهرهاي بصره ، بغداد ، نجف ، كوفه و كاظمين بازديد كرده و ضمن ديدار با آشنايان و بازديد از آرامگاه امام ابوحنيفه (رح) و شيخ عبدالقادر گيلاني (رح) و ديگر علماي آن ديار ، به ديدار آيت الله خميني (ره) كه در تبعيد به سرمي برد رفته و ديدار خوبي داشتند .
از شهرهاي مذهبي اهل تشيع و مدارس و حوزه هاي علميه آنجا هم بازديد نموده و با علما و مراجع اهل تشيع همنشيني و گفتگو كردند .

ك) سوريه :‌
در آبان ماه 1359 هـ . ش بعد از اداي فريضه‌ي حج به سوريه مسافرت نمود .
در اين سفر با علماي برجسته آنجا همچون : شيخ ذاكر نابلسي ، دكتر رمضان البوطي ، دكتر فتحي الدُريني و غيره ملاقات كرده و از اماكن تاريخي و آرامگاه بزرگان دين و علماي نامدار گذشته و خصوصاًٌ صلاح الدين ايوبي بازديد نمود .

هـ) انگلستان :
22 تيرماه 1359 هـ . ش جهت معالجه قلب به لندن مسافرت نمودند . بسياري ازمردم بلوچ آنجا از ايشان استقبال نمودند . به پزشكان متخصص و بيمارستان هاي مجهز مراجعه نموده و داروهايي را تجويز نمودند اما توصيه نمودند بهترين راه ناراحتي قلبي عمل است اما ايشان راضي نبود كه در آنجا عمل قلب انجام گيرد .
در فرصت دو ماهي كه در آنجا بودند بيشتر اوقات خويش را به تلاوت قرآن و مطالعه مي گذراندند . سفارت ايران در لندن هم از ايشان دعوت نمود تا بازديدي نمايد كه ايشان موافقت نمودند و به سفارت رفته و در جلسه ايكه با حضور دانشجويان ايراني مقيم لندن ترتيب داده بودند ايراد سخنراني نمودند . برخي از مخالفين ايران از مولانا خواستند در آنجا بمانند و از او حمايت مي كنند اما مولانا در مقابل از آنها خواستند از اين كارهايتان دست برداريد و بياييد داخل ايران و براي رشد كشور اسلامي همكاري كنيد .

خ) آمريكا :
عارضة قلبي مولانا تشديد شده بود و اين بار پزشكان دوباره توصيه كرده بودند به انگلستان يا آمريكا برويد .
در سال اسفند ماه 1364 از مسير دبي به لندن رفته و از آنجا به نيويورك سفر نمودند . متأسفانه در آنجا عارضه شديدتري به ايشان دست داد كه منجر به از دست دادن هر دو كليه‌ي وي شد .
بازهم ايشان در آن فرصت از مراكز ديني و اسلامي بازديد كرده و با فعّالين دعوت اسلامي ملاقات مي كردند . اين سفر تأثير زيادي در روحيه ي ايشان گذاشت و از حضور و تلاش جوانان مسلمان و دعوتگران زحمت كش در آن محيط غير اسلامي خيلي متاثر شدند .


ويژگيهاي اخلاقي
حضرت مولانا عبدالعزيز به اتفاق تمام معاصرانش اعم از علما ، فرهنگيان ، بازاريان و عموم مردم ، جامع تمام صفات اخلاقي و ايماني بودند . شخصيتي جامع الصفات بودند كه كسي نمي توانست كوچكترين ضعفي و خرده گيري بر ايشان بگيرد . البته خداوند هست كه جامع تمام صفات والا و بر جسته هست اما بندگان محبوب خدا هم به اندازه توان و استعداد بشري مي توانند آن صفات ايماني و اخلاقي مورد رضاي الهي را در وجودشان پياده كنند .


در اين قسمت اشاره اي مختصر به برخي صفات اخلاقي ايشان مي شود :
1) تقوا :
تقوا بنيادي ترين خصوصيت بندگان عالم و دانشمند هست كه خداوند متعال در قرآن به آن اشاره فرموده كه : « إنما يخشي الله من عباده العلماء » يعني تنها بندگان عالم و دانشمند هستند كه از خداوند بيمنا كند و بيشتر خشيت دارند . تمام زندگي مولانا همراه با تقوا ، خداترسي و پرهيزگاري بود و آثار آن در اعمال ، گفتار و كردار ايشان ظاهر بود . عبادت هاي روح دار ، نمازهاي شبانه ، دعاها و تضرّع وزاري ايشان ، حق گويي و شجاعت ، همدردي با عموم مسلمانان ، دقت در حساب هاي حوزه علميه و مساجد ، انفاق و صدقات و بسياري از ويژگي هاي ايشان ، همه جلوه هايي از تقوا و پرواي الهي اين بزرگوار بودند و به علت اين صفت برجسته بود كه هر چه مي گفت در دلِ مردم تأثير مي كرد و دلها را تكان مي داد .
2) ساده زيستي :
هر چند كه استفاده از نعمت هاي مادي و امكانات موجود ،‌ از نظر شرعي اشكالي ندارد اما گاهي ، از بزرگان و پيشوايان ديني و مذهبي اموري مطلوب است كه عموم مردم چندان به آن مامور نيستند . چون آنها الگوي واسوة مردم مي باشند . مردم دين و ايمان و رفتار خود را از آنها ياد مي گيرند .
از اين نظر مي بينيم حضرت مولانا زندگي بسيار ساده و بي آلايشي داشتند . به دنبال جمع آوري امكانات رفاهي و توجه به بعد مادي زندگي نبودند . از تجملات و تكلفات به دور بودند . از اسراف و تبذير دوري مي كردند . تا زماني كه لباسي و جورابي قابل استفاده بود آن را استعمال مي كردند . گاهي جورابي را كه سوراخ شده بود مي داد تا بدوزند و دوباره استفاده نمايد و نا شكري نعمت هاي الله تعالي را ننمايد . مسير راه منزل و مسجد جامع قديم و دبيرستاني را كه تدريس مي كرد با اينكه دور بود بيشتر اوقات پياده مي رفت . با اينكه بسيار مهمان نواز بود اما در پذيرايي تكلف نداشت بلكه به مصداق الجود من الموجود ، هر چه داشت براي مهمانان تقديم مي كرد .

0 دیدگاه + فرستادن دیدگاه

    هیچ نظری برای این مطلب ارسال نشده است ! اولین نفر باشید ...

فرستادن دیدگاه


برای افزایش امنیت لطفا کدی را که در تصویر زیر می بینید در کادر وارد کنید :
CAPTCHA Image   Reload Image
Enter Code*:

مدیران سایت

منوی کاربر

نام کاربری :

کلمه عبور :



عضویت در سایتفراموشی رمز عبور